عبدالله مستوفى
455
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
جنگ مطبوعاتى برحسب وعدهاى كه به او داده بودم ، هر سه فقره مكاتبه را براى انتشار بروزنامه فرستادم و همچو انگاره گرفتم كه در همان وقتى كه ترجمهء جواب من بدست او مىرسد ، همهء شهر از ماجرى باخبر باشند . انتشار خبر استعفا و بخصوص جواب من بكاغذ اخير مرنار كه بيشتر حقايق را روشن و علت استعفاى مرا واضح مينمود ، وجاهت زيادى پيدا كرد . مردمانى كه هيچ آنها را نديده و نميشناختم ، بملاقات من ميآمدند و مراسلات بىامضائى براى من ميرسيد كه باظهارات خويش تشويقم ميكردند و از اشخاص متعين آنچه در نظر دارم يكى جناب آقاى حسين علاء بود كه بيريا با تلفن به من تبريك گفت . خوب كارى است اما ما نميكنيم مردمدارى شاهزاده فرمانفرما و خصوصيت او با خانواده و شخص من اقتضاء ميكرد در اين موقع از من ديدارى بكند . شاهزاده با اينكه در كارهاى دولتى هيچ معتقد بقهر و استعفاء نبود ، از اين كار خيلى تحسين كرد . به او گفتم شما كه اينقدر از اينرويه تحسين ميكنيد ، چرا خودتان در زندگانى اينرويه را اتخاذ نمينمائيد . آن روزيكه شاهزاده محمد ولى ميرزا را باستخدام خزانه فرستاديد ، خيلى به من برخورد كه شاهزادهء ايرانى بدون احتياج نوكرى از طرف او و احتياج ادارى از طرف خزانه و بالاختصاص بدون داشتن كار معين فقط قربة الى اللّه وارد خدمت ادارهاى شود كه سكانداران آن اين حمالهاى خارجى باشند . در جواب اينحرف من ، شرح بسيار مضحكى از يكى از وقايع دورهء وليعهدى مظفر الدينشاه كه چون از عفت قلمى دور است از نقل آن خوددارى مىكنم اظهار داشت و خود را شاهد مثال قرار داده گفت من نمىتوانم مثل شما باشم . زيرا با اينكه تمام خالصه هاى انتقالى در كل كشور بقلم خانوادهء شما باينوآن داده شده شما يك كف خالصه انتقالى نداريد كه گرفتار تسعير و تخفيف آن باشيد . شما بحكومت نمىرويد كه مواجب سوارهاى حكومتى و هزار حرف خرج ديگر داشته باشيد ، من بدبخت جز اينرويه چارهاى ندارم . وزير بىشهامت روزى بملاقات آقاى قوام السلطنه رفتم ، ايشان كماكان وزير ماليه بودند ، مدتى باهم در باغچهء خانهايكه تازه در خيابان قوام السلطنه ساخته بود گردش كرديم ، بايشان گفتم : « من تا به حال عضو خزانه بودم ، البته خلاف حيثيت ادارى من بود كه از ناهنجاريهاى اين ماشين ظلم و استبداد نقادى كنم ، استعفاى من از اداره فقط براى اينكه شريك اين تظلم نباشم نيست بلكه ميخواهم اين قدرت عظيم را كه بلژيكيها بدست آورده و بر خلاف مصالح مملكت بر ضد ايرانيها به كار مىبرند ، از دست آنها بگيرم . سينهء من پر از معلوماتى است كه صددرصد آنها را محكوم مىكند ، شما وزير ماليهء كشور و از همهكس براى اين كار مناسبتريد ، من آمدهام خدمت خود را بكشور در اينموضوع بشما پيشنهاد كنم ، با من همراهى كنيد ريشهء اين فساد را از كشور بكنيم . » با اظهار قدردانى و تحسين از اين فداكارى و تشكر از پيشنهاد من گفت :